خانه عناوین مطالب تماس با من

دلتنگی شقایق

سکوت

دلتنگی شقایق

سکوت

درباره من

شقایقم.همین! ادامه...

پیوندها

  • اشتباهی

دسته‌ها

  • هزیان 7

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • بی کلک!
  • همین جوری
  • دیوونه خودتی!
  • کنکور!!!
  • حیف!!!
  • ضد حال!
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • اشتباه
  • پایان
  • چه کرده ام!!!
  • [ بدون عنوان ]
  • کجاست؟؟؟
  • اجازه بده دیگه!!
  • آخه مگه چی می شه نامرد!!!!!

بایگانی

  • تیر 1385 19

آمار : 5706 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • بی کلک! چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1385 04:48
    از اون روزا که رستم هنوز برام رستم بود عصای اون گم شده اندازه ی دستم بود از اون روزا تا امروز یه عمره که میگردم دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم پرنده....پریدن....پرواز.....قفس.....تو.....زنجیر.... هزیان....عشق.......تو.....زندگی....مردن.....پرنده؟؟؟؟ من.....شقایق.....شب.....ستاره.....نفرین.......
  • همین جوری یکشنبه 18 تیر‌ماه سال 1385 01:15
    به ماه شلیک کن اگه به هدف نزنی در بین ستاره ها فرود می آیی
  • دیوونه خودتی! جمعه 16 تیر‌ماه سال 1385 02:33
    گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم ! بیابانی برای فریاد کشیدن با تمام وجود ... همانجا که انسانی نیست برای خیره شدن به تو و خودت را فریب بدهی به این امید که فقط او صدایت را می شنود و آنقدر فریاد بزنی که دیگر نای حرف زدن نداشته باشی ... گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم برای آنکه در آغوشش دراز بکشیم و در آسمانش رقص ستاره ها را...
  • کنکور!!! جمعه 16 تیر‌ماه سال 1385 02:17
    اینم از کنکور من بلاخره تموم شد آخییییییییییییییییییییییییییییی
  • حیف!!! چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1385 20:32
    زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی
  • ضد حال! چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1385 01:41
    اینم ضد حال امشب چرا آلمان باخت؟؟؟؟ همیشه باید مارو ضایع کنی با هر کی شرط می بندیم اما من هنوزم آلمانیم رو؟؟؟؟ آره رومم زیاده
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1385 02:40
    وای خدا . بازم قاط زدم اینم از ما آخه من آبروی تورم بردم. چه جوری به همه می گی من و آفریدی؟؟ شرمندتم با تاکسی دمت گرم خیلی با جنبه ای
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1385 02:35
    ناله ز درد هجران ، وای از غم جدائی فکر وداع باید ، از روز آشنایی ... وای از شب فراق و اندوه بی تو ماندن دل کندن از تو دلبر ، دارد چه ماجرایی ای نازنین گل من ، گفتی بمانم اما با دیدن تو گردد مرغ دلم هوایی ..... گر شام هجر و دوری ، هرگز سحر ندارد ماه تو در شب دل ، دارد چه ماجرایی .....
  • اشتباه سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1385 01:48
    می دونی تموم اشتباه من چی بود؟؟!! این که یادم رفت بهش بگم دوسش دارم همین! اینم به خاطر تو
  • پایان دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1385 02:50
    از هیاهوی واژه ها بیزارم من سکوتم را از اوراق سپید آموختم آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟؟ !! همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیده ام آیا مرگ خونسرد ترین واژه ها نیست؟؟ !! تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم شبی شاید...امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت. و هم زمان پایین...
  • چه کرده ام!!! دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1385 02:30
    مگر چه کرده ام خدایا؟؟؟!!! ................................................. هر کی دیدم یاری داره من ندارم شب که می شه خانه ای روشن ندارم برم پیش خدا دادی برارم من از کی کمترم؟ یاری ندارم!!!!!!! من چرا یک گل به صد گلشن ندارم ای خدا من که دل از آهن ندارم.... ای خدا من که دل از آهن ندارم
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1385 02:48
    گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی ای بابا.نمی دونم چرا عمر من تمومی نداره؟؟؟
  • کجاست؟؟؟ شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385 21:48
    دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر ؟؟؟؟!!!! کجاست گهواره ی من؟؟؟؟!!!!!
  • اجازه بده دیگه!! شنبه 3 تیر‌ماه سال 1385 17:14
    لطفا بگذار لحظه ای بیشتر در کنارت باشم کارهایی که در دست اقدام دارم فردا به انجام خواهم رساند دور از چهره زیبایت قلبم آرام وقرار ندارد و کارم رنج و تلاشی است بی پایان در دریایی بی ساحل امروز تابستان پشت پنجره اتاقم آمد با همه ناله ها و زمزمه هایش و زنبورها در بیشه ای پر گل مشغول آمدوشد و ترانه سرایی هستند اکنون زمان...
  • آخه مگه چی می شه نامرد!!!!! شنبه 3 تیر‌ماه سال 1385 16:56
    التماست نمی کنم تنها می نویسم :بیا بیا و لحظه ای کنارم باش مگر چه می شود ؟؟؟؟ها.....؟؟؟
  • چرا دلم برات تنگ می شه؟؟؟ها؟؟؟ شنبه 3 تیر‌ماه سال 1385 16:51
    کاش عقربه ها را به دیدنت معتاد می کردم آنوقت تو آشفتگی قرص های خواب را می فهمیدی.......
  • سکوت!سکوت! پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1385 19:49
    گفتی ساکت! و من قرن هاست که ساکتم!
  • ساز دهنی! پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1385 19:31
    ساز دهنی ام را بی حضور تو به دهانم میگذارم و سرخوش از عشقت نوای خاموش قلبم را مینوازم تا شاید نسیم صدایم را به تو برساند .... و باز تو را به یاد قلب سوخته ام بیندازد ................ گرچه خیلی دیر است اما هنوز هم چشم به راه جاده ای هستم که از آن به آسمانها پیوستی و هیچ کبوتری خبر از برگشتنت نیاورد ................. و...
  • سلام! پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1385 19:21
    سلام تنها نشانه ی آمدن نیست سلامم داد اما رفت...!!